Sunday, January 9, 2022
شرف وقتی که رفت از کف دوباره
بتاران روی بامم ابرها را
بیا لبریز از نیلوفرم کن
پر از رنگین کمان دور و برم کن
بتاران روی بامم ابرها را
به دریای نگاه آبی ترم کن
تبرداران
به زیر سایه سبزم نشستند
دو چشمان را به آرامش که بستند
برای شعله آتش شبانگاه
تبر بر کف مرا درهم شکستند
که میداند چکاوکها چه هنگام
افقها تیره و تاریک و سردند
نگاهها مملو از اندوه و دردند
که میداند چکاوکها چه هنگام
به دشت و کوه و صحرا بر که گردند
اگر یک زن که با مردی بخوابد
اگر یک زن که با مردی بخوابد
دگر باید که کشکش را بسابد
وگر مردی که با صد زن بخوابد
خودش را مردتر بی شک بیابد
طلسم شب سحرگاهان شکسته
طلسم شب سحرگاهان شکسته
قناری از قفس شادان که رسته
پل رنگین کمان بر دشت و صحرا
غزلخوانان پس از باران نشسته
قفس
بهاران می رسد از هر کرانه
درختان دشت و صحرا پر جوانه
چکاوک مرده اما سرد و خاموش
که در کنج قفس بی آب و دانه
Tuesday, January 4, 2022
به چشمانم خدا مذهب ندارد
به چشمانم خدا مذهب ندارد
کتاب و مرکب و مکتب ندارد
کسی از آسمان هرگز نیامد
دو صد ملای چون عقرب ندارد
Monday, January 3, 2022
جهنم در نگاهم سرزمینی است
غم و اندوه ایران ناتمام است
نفیر مرگ هر سو بام و شام است
جهنم در نگاهم سرزمینی است
که در آن رقص و موسیقی حرام است
عبور ابرها روی سپیدار
عبور ابرها روی سپیدار
خروش تندری در اوج کهسار
کنار کرکس پیری جگرخوار
پلنگ افتاده در دامی گرفتار
به جای چشم باید فکر خود را
هزاران بغض سنگین در گلوییم
پی رنگین کمان آرزوییم
به جای چشم باید فکر خود را
برای کسب آزادی بشوییم
اوج معراج
به روی گونه اشکم را ستردی
در آغوشت که با گرمی فشردی
شبی در پرتو چشم سیاهت
غزلخوان اوج معراجم که بردی
به دنبال سراب عمری دویدیم
به دنبال سراب عمری دویدیم
از عالم جز غم و محنت ندیدیم
:فراز دار زندیقی که میخواند
خدا را ما که از ترس آفریدیم
مهدی یعقوبی
به لبخندت که مروارید داری
به لبخندت که مروارید داری
بهشتی خرم و جاوید داری
به برف و سوز و سرمای زمستان
به قلبم گرمی خورشید داری