Thursday, September 20, 2018

دو دستم را گرفتی من بناگاه



سرآغازی که بر پایان دردم
طلوع رازقی ها فصل سردم
دو دستم را گرفتی من بناگاه
تو را در قلب خود احساس کردم
مهدی یعقوبی

 

Thursday, September 6, 2018

هزاران موشک آماده داریم ولی پوشک






گرسنه سر به بالین می گذاریم
غل و زنجیرِ مشتی مفتخواریم
هزاران موشک آماده داریم
ولی پوشک که در ایران نداریم
مهدی یعقوبی

Friday, August 24, 2018

تو را من در دوبیتی تا که هر گاه



شقایق های وحشی بی نظیرند
به مثل چشمه هایی در کویرند
تو را من در دوبیتی تا که هر گاه:
تمام واژه ها آتش بگیرند 
مهدی یعقوبی

Thursday, August 16, 2018

واحه نور



 به گوشم می رسد آوایی از دور
دلم مست از شراب سرخ انگور
شب است و بیشه زاران خفته در خواب
من اما پر زنان در واحه نور

مهدی یعقوبی

 

Saturday, August 4, 2018

چرا تبریز خاموشه که خاموش



 صدای رعد می پیچه که در گوش
درون سینه خونم میزنه جوش
میاد از کوچه ها آواز ستار
چرا تبریز خاموشه که خاموش
 
مهدی یعقوبی

Tuesday, July 24, 2018

تو آیینت که توهین بر شعور است




تو دینت متکی بر ترس و زور است
عزا و ماتم و خصم سرور است
همه جهل و جنون و نفرت و خون
تو آیینت که توهین بر شعور است 

مهدی یعقوبی

Sunday, July 22, 2018

تو روباه بنفشی شیر اما



روحانی خطاب به ترامپ: با دم شیر بازی نکن؛ پشیمان‌ کننده است
 
خدا بر روی لبهایت که دکان
فریب و مکر در عمامه پنهان
تو روباه بنفشی شیر اما
که مهد جاودان ایرانم ایران
مهدی یعقوبی

Monday, July 16, 2018

خداوندا کتابت را که خواندم



به دینت زندگی مان شد جهنم
جهان وحشتسرای یاس و ماتم
خداوندا کتابت را که خواندم
شدم کافر که در عالم همان دم
مهدی یعقوبی
 

Sunday, July 1, 2018

دوبیتی بی نقطه!!؟؟؟




سراسر کوه و صحراها مه آلود
هوا دلمرده هر سو هاله دود
در آوای سحر آلاله ای را
رها کردم که در راهم سر رود

مهدی یعقوبی

Tuesday, June 19, 2018

امام هشتمین قبرش که ای کاش




 خدا را خواب و بیداری به لب بود
به خدمت کاخ مامون روز و شب بود
امام هشتمین ای کاش ای کاش
که قبرش در همان خاک عرب بود 
مهدی یعقوبی

Monday, June 18, 2018

دوبیتی بی نقطه !!؟ - مهدی یعقوبی



صدای سهره ها هر سو که در راه
طلوع گل دل صحرا سحرگاه
در عطر روی دلدارم در عالم
در احساسم دمادم می دمد ماه 
مهدی یعقوبی

 

Friday, May 11, 2018

به لبخندت که مروارید و الماس


سیاهی از افقها می گریزد
شمیم عشق از جانم که خیزد
به لبخندت که مروارید و الماس
به رویم در سحرگاهان بریزد
مهدی یعقوبی

Thursday, May 10, 2018

جهل مقدس



برایت روضه ی ایمان بخواند
خرد را از روانت می ستاند
تقدس را اگر بر داری از دین
فقط مشتی همه افسانه ماند
مهدی یعقوبی
 

Sunday, May 6, 2018

زنان چادری در شهر مشهد




در ایران کودکان نانی ندارند
گرسنه سر به بستر می گذارند
زنان چادری در شهر مشهد
به مردان عرب تن می سپارند
مهدی یعقوبی

 

Friday, May 4, 2018

کناره سفره خالی



زمین و آسمون بارونی از غم
کمر در زیر بار غصه ها خم
کنار سفره خالی که می گفت:
به گریه کودکم : « بابا گرسنم »