که ام عالم به جز مشتی غباری
گلی پرپر فراز شاخساری
چه می ماند که از من هیچ هیچ هیچ
نه حتی سنگ گوری بر مزاری
مهدی یعقوبی(هیچ)
گلی زیبا شدم در چشمه ساران
عقابی بر فراز کوهساران
بهاران تا که می آید بناگاه
قناری میشوم بر شاخساران
مهدی یعقوبی(هیچ)
تا فکر شما که در غل و زنجیر است - آزادی دست و پایتان تزویر است - برخیز و غبار روح خود را بتکان - اندیشه نو شدن همان تغییر است
که ام عالم به جز مشتی غباری
گلی پرپر فراز شاخساری
چه می ماند که از من هیچ هیچ هیچ
نه حتی سنگ گوری بر مزاری
مهدی یعقوبی(هیچ)
گلی زیبا شدم در چشمه ساران
عقابی بر فراز کوهساران
بهاران تا که می آید بناگاه
قناری میشوم بر شاخساران
مهدی یعقوبی(هیچ)
هوا آکنده از عطر سحر بود
به صحراها نسیمی در گذر بود
درون زورق ابری مسافر
خیالم نرم نرمک در سفر بود
مهدی یعقوبی(هیچ)
تو احساس لطیف شعر نابی
دلیل لحظه های التهابی
فراسوی خیال و آرزوها
رگ و روحم که توفان شرابی
مهدی یعقوبی(هیچ)
کسی راز مرا دنیا نداند
سرورم را دل غمها نداند
شرابی خانه دارم من که آن را
خدا داند ولی ملا نداند
مهدی یعقوبی (هیچ)
سحر در باغ گل بویت کنم من
غزل از تاب گیسویت کنم من
تو بر میگردی و من مات و مبهوت
هزاران بوسه بر رویت کنم من
مهدی یعقوبی(هیچ)
گرفته ابر سنگینی هوا را
حصاری راه باغ دلگشا را
سحر عطرت رواق خانه پیچید
در آغوشم گرفتم پونه ها را
مهدی یعقوبی(هیچ)
جهان یک پرتو از روی توام من
نسیمی از سر کوی توام من
همه ذرات جانم تا ابد مست
چکاوک باغ خوشبوی توام من
مهدی یعقوبی(هیچ)
درختان را تبر بر کف شکستند
پی قتل گل و پروانه هستند
خدایی را که وحشتناک و خونخوار
عباپوشان در ایران می پرستند
مهدی یعقوبی(هیچ)
دوباره نم نم بارون شبونه
دوباره اشک چشمم دونه دونه
به پشت پنجره تاریکی محض
دلم بازم تو رو کرده بهونه
مهدی یعقوبی هیچ
مگر هم میشود با خون وضو کرد
جنایت را که با بهتان رفو کرد
مگر هم میشود دین را به شمشیر
به قلب و مغز یک ملت فرو کرد
مهدی یعقوبی (هیچ)
چه بی اندازه ما محنت کشیدیم
به جز ظلم و ستم عالم ندیدیم
شما عمامه داران را که دیدیم
از هر چه دین و مذهب ما بریدیم
مهدی یعقوبی(هیچ)
هیولایی که در عالم خدایت
بقایت چوبه دار و جنایت
بمان تا با دو چشم خود ببینی
جهنم میشود ایران برایت
مهدی یعقوبی(هیچ)
خیابانها سراسر سرخ فامه
خروش و خشم مردم ناتمامه
لچک یا روسری تنها بهانه ست
هدف ای هموطن کل نظامه